جمعی از اعضاء کانون توحید مسجد فاطمه زهرا سلام الله علیها قزوین

۲۱ مطلب با موضوع «محمدحسین سیمیار» ثبت شده است

همه اش لطف است

بسم الله

این متن چیزی برای ارائه ندارد... چند خط شطحیات است و با خواندنش وقتتان تلف می شود... نویسنده اش هم مسئولیتش را قبول نمی کند... 

محمدحسین سیمیار

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

مستند سازی در کار فرهنگی

هوالحی

 

فرض کنید شما مسئول امور مالی یک مجموعه هستید. وقتی که می خواهید کار را شروع کنید، بیشترین اطلاعاتی که در اختیار شماست چند دفتر دریافت و پرداخت و فاکتور می باشد. و شما هیچ گونه اطلاعاتی در مورد منابع مالی، نحوه ارتباط با سازمان های دیگر و... ندارید.

محمدحسین سیمیار

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

مردِ دریا

هو الحبیب

          جماعت بر حاشیه ساحل نشسته بودند. سال ها بود که آن جا بودند. در همان کناره زندگی و روزگارشان را سپری می کردند. قایق هایشان را یک سو انداخته بودند و در امتداد حاشیه ساحل به زندگی خود می پرداختند و هر کس سهمی از آن حاشیه داشت. آن روز هم مانند روزهای گذشته، نشسته و منتظر رزقی بودند که دریا برایشان می آورد.

محمدحسین سیمیار

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

داستان یک فریب

هو الغفار

اولش خیلی سخت بود. گفتم این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست. گیر بد آدمی افتادم. اما بیشتر که دقت کردم فهمیدم او هم مانند بقیه آدم هاست. پس راهی برای فریب دادنش وجود دارد.

محمدحسین سیمیار

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

بی خداحافظی

_ من دارم میروم!
_ فریاد نزن این جمعیت صدایت را نمی شنوند مشغول کارهایشان هستند و حواسشان نیست.
_ آخر دیگر من می روم و این ها حالا حالا ها دستشان به من نمی رسد. بگذار یکبار دیگر تلاش کنم
محمدحسین سیمیار

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

مناره ها

هو الحق

سال های سال است که نظریه پردازان ارتباطات تلاش  می کنند تا که رسانه ها سمت و سویی درست بیابند. حقِ خبر را به جا آورده و حقوق مخاطبین را رعایت کنند. اما سال هاست که رسانه ها صحبت هایشان یک روز هم عادلانه نبوده است. چندین وعده اخبار که فقط دروغ در گوش مردم فرو می کند و تبلیغ یکسره ی یک مشت آشغال که آن ها را در لا به لای بخش های خبری به خورد مردم می دهد. 

محمدحسین سیمیار

 

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

بازی عقربه ها

هو الحبیب

نمی دانم خواب بودم یا بیدار اما دیدن چنین صحنه ای حتی در خواب هم سخت است. اول چند بار به خودم نهیب زدم تا ببینم واقعا بیدار هستم یا نه. اما مثل این که واقعا بیدار بودم. حرکت گله اسب های وحشی در زمینه سبز رنگ دشت، پرواز دسته دسته پرندگان در افق آبی رنگ آسمان و... 

محمد حسین سیمیار

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰

همه چیز را به باد بسپار

سرت را بالا تر بگیر فرزندم. تو ریشه ات در خاک است اما متعلق به خاک نیستی. نور را ببین هرچند از پشت ابرها. لبخند خورشید را ببین هرچند از فرسنگ ها آن طرف تر. بالا را نگاه کن. چشمانت را پر کن از نور، آری نترس بگذار در چشمانت نور جاری باشد.
محمدحسین سیمیار

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰

روز نوشت های یک جامانده

هو العلیم

یک شنبه / 1 مهر 1397
امروز در جواب این سوال که «اربعین کربلا می روی؟»، قاطعانه گفتم «نه!». راستش با این اوضاع مالی کساد و بدهی ها و از آن طرف گرفتاری های خانواده صلاح را در این دیدم که بیخیال شوم. هرچند رفیقم گفت که خدا کریم است و پول زیارت امام حسین (علیه السلام) جور می شود.

محمد حسین سیمیار

۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰

چرا می نویسم؟

هو الحق

            اولین باری که به صورت جدی به فکر داستان نوشتن افتادم، در ده سالگی ام بود. وقتی که دو برگ کاغذ راهنمای داستان نویسی به دستم رسید. البته آن موقع موفق نشدم که داستانی بنویسم! و آن را به روزهایی موکل کردم که هنوز نرسیده اند. شاید برای همین بود که سوالِ «میخواهی چه کاره بشوی؟» معلمانم را با گفتن :« آقا اجازه! نویسنده» پاسخ می دادم.

محمد حسین سیمیار

۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰