جمعی از اعضاء کانون توحید مسجد فاطمه زهرا سلام الله علیها قزوین

آسیب شناسی

متنی که در ادامه می خوانید برگرفته از نظر و تجربیات شخصی است لذا هر گونه نقد و ارائه مطلب مشابه موجبات مدون شدن و بهربرداری بهتر از آن را فراهم می آورد
بسمه الله الرحمن الرحیم
عامه مردم عمده اطلاعات مذهبی و معارف دینی خود را از طریق شرکت در جلسات مذهبی و نشستن پای منبر سخنرانان و عالمان دین  کسب می کنند،عده ای هم من جمله همان سخنرانان از طریق تحصیل و طی مدارج علمی در مراکز آکادمیک و یا حوزوی به این مهم نائل می آیند.
هریک از این دو روش دارای معایب و محاسنی است ، در ادامه به بررسی روش اول و آسیب های آن خواهیم پرداخت.
در شق اول که ذکر آن گذشت سخنران با صرف وقت و تحمل سختی و مشقت تحصیل ، مطالعه منابع مختلف ، ارتباط و تبیین آنها با هم در نهایت مطلبی موجز ، موثر و قابل فهم ارائه می کند و به تبع آن مستمع بدون تحمل هیچیک از دشواریهای فوق الذکر مطلب را درک می کند. بزرگترین مزیت این روش این است که  از این طریق طیف گسترده ای از مردم بدون احتیاج به طی مراحل اصولی معلومات زیادی در زمینه های مختلف ( آیات و روایات ،حدیث، عرفان، سلوک، اخلاق و.......... ) کسب می کنند، این معلومات می تواند موجبات سعادت و نجات افرادرا فراهم آورد. در حالی که عکس این قضیه نیز صادق بوده همین معلومات می تواند مایه عصیان و انحراف ایشان شود که این امر برای شقوق دیگرکسب علم هم محتمل است ولی به دلایل مختلف در این مورد احتمالش بیشتر است، به طور مثال معلوماتی که از این طریق کسب می شود به محکمی و مستدلی همان ها، وقتی که از طریق اصولی و طی مدارج علمی حاصل می شود نیست موید این حرف هم این است که افرادی که از طریق دوم کسب علم کرده باشند به زیرو بم ، چم و خم ،اسناد و منابع مختلف و مسائل مرتبط با موضوع احاطه و تسلط داشته در صورت وارد کردن اشکال می توانند به بحث و بررسی منطقی بپردازند در صورتی که غالبا در نوع اول این قضیه صادق نبوده و ممکن است در صورت ایراد اشکال  جدل پیش بیاید. این نقطه ضعف (با ریشه نبودن) وموارد دیگر، در اثر امکان بروز عواملی چون – ابتر ماندن ابتدا و انتهای مطلب از جانب مستمع( فقدان حضور فیزیکی یا فکری در طول مدت سخنرانی،ضرب المثل "تخم مرغ مرده حلال است") یا سخنران(سخنران برای رساندن مطلب در یک وقت محدود مجبور است مقدمات و متاخرات، حواشی و .... را حذف نماید) - مشخص نبودن استناد مطلب(در صورتی هم که سند ارائه شود معمولا غالب مستمعین درصدد رجوع و مطالعه سند نیستند) – مشخص نبودن صحت منابع (مانند روایات و احادیث )– تفسیر شخصی سخنران یا مستمع – پراکندگی مطالب (موضوعات مختلف در جلسات مختلف)– مغایرت برداشت مخاطب و منظور سخنران و عوامل دیگر از این دست  آسیب هایی را به همراه می آورد.
مانند "عجب خفی"
.......................... ادامه دارد

رسول گلدوزها

۱۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

رابطه قالب و محتوا در کار فرهنگی چگونه باید باشد؟

بسم الله الرحمن الرحیم
 
این مطلب برای کسانی که با فضای مسجد آقاکبیر آشنایی دارند نوشته شده است.
در طول مدتی که در مسجد بودم فهمیدم که هدف والایی که کانون فرهنگی ما دارد انسان سازی است؛ البته در برهه های زیادی این هدف مورد غفلت واقع شده است، اما در کل این خط از رسول الله به ائمه و از ائمه به علما و از علما به حوزه و از حوزه به امام خمینی و از امام خمینی به جبهه و از جبهه به مسجد منقل شده که هدف انسان سازی است. در این مدت دو نوع فرم، روش و قالب برای این محتوای والا دیدم:
1- روش اول: در این روش کارهای بدنی، فیزیکی و سخت افزاری زیادی در جهت تعظیم شعائر تعریف می شود از قبیل برگزاری جشن ها و مراسمات بزرگ، کارهای حجمی سنگین، نصب بیلبورد و بنر، برگزاری کلاس­های تابستانی به صورت سنگین و وقت­گیر و ... مسئول کانون در جریان بیشتر کارها حضور مستقیم دارد و سعی می­کند مانند نقطه کانونی آینه همه را متحد نگه دارد و در خلال این کارها رفاقت­ها و رابطه­ها شکل می­گیرد و خوراک معنوی از طریق بزرگترها در گفتگوهای دونفره یا چندنفره و بیشتر از طریق خود مسئول کانون به افراد کوچکتر خورانده می­­شود. خلاصه مسئول کانون سعی می­کرد با همه رفیق باشد و مشکلات روحی آن­ها را از نزدیک و در گفتگوهای دونفره حل کند.
محاسن این روش زمین نماندن وظیفه مهم تعظیم شعائر و تأثیرات خیلی زیاد گفتگوهای دونفره و لمس مستقیم افراد و درگیر بودن با موضوع «کار برای خدا» است. معایب این روش انرژی و نیروی بیش از حدی است که از مسئول کانون گرفته می­­شود. واقعاً یک سوال اساسی این است که آیا یک مسئول کانون این قدر باید برای کانونش وقت بگذارد؟
روش دوم: روش گروه­های مطالعاتی است. در این روش خوراک معنوی از طریق مسئول گروه­های مطالعاتی به افراد خورانده می­شود. در این روش تأکید می­شود که افراد گروه­ها نباید وارد کارهای اجرایی شوند. البته خود گروه­ها برای این که فعالیتشان از خشکی درآید باید فعالیت­هایی غیر از مطالعه نیز داشته باشند البته با محوریت گروه.
از محاسن این روش این است که وقت مسئول گروه را کاملاً نمی­گیرد. افراد اهل مطالعه می­شوند اهل بحث و گفتگو می­شوند و سطح اطلاعات آن­ها افزایش پیدا می­کند. از معایب این روش این است که کار تعظیم شعائر روی زمین می­ماند و خیلی بعید است فرد بتواند معنی «کار برای خدا» را ادراک کند.
حالا من از دوستان می­خواهم به سوالاتم پاسخ دهند:
1-                بالاخره کدام یک از دو روش بهتر است و چرا؟
2-                روش بهتر دیگری غیر از این دو روش وجود دارد؟
3-                اصلا آیا تعظیم شعائر این قدرها هم مهم هست؟

محسن علیگو

۳۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

دین وسیاست 1

باسمه تعالی                             

اکثر ما قدیمی ها توی کتاب های مدرسه ، درسی درباره شهید مدرس داشتیم ، فکر کنم اگر خیلی حافظه ی خوبی داشته باشیم ، یک جمله از آن درس توی ذهن ما مانده است . «دیانت ما عین سیاست ماست»

بعضی وقت ها تکرار زیاد بعضی از جملات سبب می شود که از معنای آن غافل شویم. فکر کنم یکی از جمله هایی که نیاز است بیش تر روی معنایش تفکر کنیم ، همین جمله است .

به نظر شما این جمله یعنی چه ؟

آیا واقعا دین با سیاست ارتباطی دارد. آیا دینی که برای معنویت انسان ها آمده و می خواهد کار آخرت ما را راه بیاندازد ربطی به سیاست که مربوط به حیله گری صاحبان قدرت است دارد؟ یا اصلا شما یک تعریف دیگری از دین وسیاست دارید؟

فکر کردم قبل از این که در این زمینه بخواهم حرفی بزنم بهتر است نظر شما را راجع به این جمله بدانم.

محمد طاها دلیری

۲۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

«مشق 4»

بسم الله الرحمن الرحمن الرحیم

«...وَ ضَاعَ‏ الْمُلِمُّونَ‏ إِلَّا بِکَ، وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلَّا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَک‏....»

   در مطلب «مشق 3»، خواندیم که امام صادق علیه السلام به ما یاد دادند که اگر خواسته هایمان را به درگاهی غیر از خدای سبحان ببریم، باخته ایم و به ایمان و عقل و دارایی های خود خسارت زده ایم.

   اما ظاهرا رو انداختن به غیر خدا، مسأله ای نیست که به این زودی آثار سوءش از بین برود. امام می فرمایند هر که گِرد غیر خدا جمع شد و در درگاه غیر خدا تجمع کرد، ضایع و تباه می شود(ضَاعَ: تباه شد، ضایع شد‏* الْمُلِمُّونَ‏: جمع مُلم به معنی جمع شوندگان). آری اگر مبنای فرد، جامعه، تشکیلات، گروه و...  براساس محوری غیر از خدای بی نیاز باشد، محکوم به شکست و تباهی است و نشانه های ضایع شدن آن دیر یا زود بروز خواهد کرد. حال اگر باز هم گمراهی ادامه یافت، و به غلط تصور شد که کشت و کار و رشد سرمایه ها از مسیرهای غیر إلهی است تنها چیزی که برداشت می شود، خشکسالی است؛ دانه را کاشته ایم، سرمایه را داده ایم، اما دریغ از آبی که دانه ها را مرطوب کند و سرمایه ها را رشد دهد. صحیح تر آنکه از همان لحظه ای که کار غیر الهی شد، باخت، خسران، تباهی و از بین رفتن محصول، حاصل تلاش های ماست. ( أَجْدَبَ:باران نیامد و زمین خشک شد)(فرهنگ ابجدی)*(منتجعون: کسانی که طلب محصول می کنند).

آری دوای دردها و سرسبزی کشتزار جان ما در خواستن، جستن و طلب کردن فضل خداست( إِلَّا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَک).

خدایا به فضلت ما را فقط به فضل خودت امیدوار ساز و در طلب فضلت یاری فرما که ما هیچ نداریم مگر فضل تو! ای أرحم الراحمین

(سلامتی همة سربازان اسلام خصوصا سید علی اصغر خودمان صلوات)

جواد ارباب

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

زلال قدس (2)

 بسم الله الرحمن الرحیم

«متنی که می خونید گوشه هایی از سخنان و نکته های ناب امام جماعت پیر مسجد آقا کبیره»

*ای برادر! حیف است جاهل بمانی. می خواد استاد دانشگاه باشد دکترای ریاضی باشد هر کی می خواد باشد، باشد؛ اگر مسأله بلد نیستی جاهلی دِ برادر! میل داری قبول کن، میل داری نکن.

*برادر! این زن و بچِئَک را جمع کن مسأله را یاد بده دِ برادر. آخر بعد یک عمر زندگیT قرائت نماز زن و بچه ات باید غلط باشد؟

*بنده این همه نماز خواندم، روزه گرفتم و... به هیچ کدامش از خودم راضی نیستم. اما از یکی خیلی راضیم، سیگاری بودم ترک کردم.

*برادر! تو خیال می کنی با این کارها تو باید بهشت بری؟آهان؟ زیر کولر عالی یا جای گرم و نرم، تکیه دادی، خیال می کنی چه شده ای! باد به دماغ  می اندازی که منم منم بزبزه ها؟تو خیال می کنی!

* هوای نفس را توی کار نیار این بلند گو را به بچه یاد نده هوا را توی کار نیار. اون از اول هوسرانی را یاد می گیرد.

*ای برادر مخلص خدا باش، چاکر خدا باش، بیخودی به دیگری نگو من مخلص شمام من چاکر شمام ...

*اگر تو این رساله را عمل کردی، اون وقت تو مردی.

«پیر آشنا»

گردآورنده : جواد ارباب

۱۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

من گم شده ام

من گم شده ام

ای گل تو به قد مایه ی آرامش من باش     رنجورم و دلگیر تو آسایش من باش

   شاید که میان من و خوبان دو عالم           از بهر توجنگی شود آمایش من باش

     زیبایی تو گر چه نصیب همگان است         مرهم بنه برسردی و گرمایش من باش

یک گل نه بهاری پی خود آورد اما             از بهر بهاری شدن آرایش من باش

  انشایم و در دفتر عشق تو نه جایم           من پر زغلط ها و تو ویرایش من باش

           «تنها» وغریب از پی ویرانه دنیا                 من گم شده ام دوست تو پیدایش من باش

 

محمد علیگو

۴۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

تا بندگی (1)

ـ مرحله اول: خواهی نخواهی، عاشقیم! (شناخت خود)

چشمانت را ببند. سری به «خود»ت یعنی به «من»ت بزن:

کششی را در درونت می بینی، کششی به سمت زیبایی ها و بزرگی ها.

اگر در هرچیزی زیبایی و بزرگی را بیابی، مجذوبش می شوی و در مقابلش خاضع؛ و این یعنی عشق.

عشقی که خواستگاه آن دل و قلب است. دلی که همواره عشق به خوبی و زیبایی، عشق به کمال و بزرگی از آن می جوشد، و محبوب و معشوقش را فریاد می کند.

آری! ما عاشق آفریده شده ایم! و لحظه ای بدون معشوق نمی توانیم زندگی کنیم و زندگیِ بدونِ معشوق برایمان پایانِ زندگی خواهد بود.

اما در عین اینکه جبراً عاشقیم، در انتخابِ معشوق آزادیم و مختار.

منشاء تفاوت انسان ها و مکتب ها و روش ها را می توان در همین تفاوت معشوق ها پیدا کرد. زیرا معشوق های ما همان محرک ها و معبودهای ما هستند که روش ها و منش های ما را می سازند و ارزش و بزرگی ما را نشان می دهند. معشوقهایِ ما همان هایی  هستند که در ما اثر می گذارند و ما را به ماراه می اندازند. حرکت‏ها و حالت‏هاى را کم و زیاد مى‏کنند، به ما امید مى‏دهند و یا ما را مى‏ترسانند، شاد مى‏کنند و یا اندوهگین مى‏سازنند. خسته مى‏کنند و یا به شور و شوق مى‏کشانند.


 

ـ مرحله دوم: معشوقستانِ دنیا (شناخت محبوب ها و معبودها)

حال چشمانت را باز کن و نگاهی به اطرافت بیانداز؛ خدا، پول، عنوان، زیبایی ها، قدرت ها، تشویق ها و تهدیدها و هزاران عامل دیگر که در ما موثر هستند، محبوب ها و معبودهای ما هستند.« براستی محبوب واقعی ما کدامیک از اینهاست؟ »

 باید برای شناخت این بت ها و معبودها، ابتدا اینهارا جمع کنیم وسپس تنظیم و دسته‏بندى؛ تا بتوانیم میان آنها سنجش و تعقل کنیم و به محبوب و معبود واقعی مان برسیم.

معبود ما یا «خدا»ست یا غیر او. آنچه غیراوست را «دنیا» می نامیم که:

- گاهى هوى ونفس ماست. « أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواه»

- گاهى قدرت‏ها و طاغوت‏ها و خلقى است که ما را به خویش مى‏خوانند.  «عبدوا الطاغوت.» «ان کان آباؤکم و ابناؤکم ...»

- گاهى  زیبایى‏ها و جلوه‏هاى دنیایى است که ما را اسیر مى‏سازد. «الناس عبید الدنیا.» «و زُیِّنَ للنّاس حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ البَنِینِ و القَناطِیرِ المُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الفِضَّةِ.»

- گاهى شیطانى است که وسوسه مى‏کند، نفس را تحریک مى‏نماید و دنیا را جلوه مى‏دهد و مرا به هرطرف مى‏کشاند و بنده مى‏سازد. «أَلَم أَعْهَدْ الَیْکُم یا بَنی آدم أَن لاتَعْبُدُوا الشِّیطان.»

 ادامه دارد...

حسام الدین یزدی

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

راهکارهایی برای مطالعه بهتر 1

(چکیده ای از روشها و فعالیتهای گروه مطالعاتی بصیرت)

جلسه ی امروز، بعد از خواندن قرآن، آقای حیدری دوخبر جالب به ما داد؛ اولین خبر در مورد اردوی بعد ازترم بود و خبر دیگر اینکه: «چند تن از دوستان مسجدی وبلاگی رو راه اندازی کردند، که شما هم میتوانید مطالبی که احساس می کنید مفید و مناسب این وبلاگ میباشد را برای آن ارسال کنید».

بعد از اتمام جلسه، همینطور که به خانه برمی گشتم با خود فکر میکردم که این کار باعث رشد سطح فکری اعضای گروه می شود، همچنین شروع خوبی است برای موفقیت در نویسندگی.

به ذهنم خطور کرد که خوب است اولین مطلب از گروه بصیرت را من بنویسم.

تا انگیزه ی خوبی باشد برای بقیه ی اعضای گروه.

به همین خاطر تا از گرد راه رسیدم شروع کردم به نوشتن این مطلب که امیدوارم برای همه قابل استفاده باشد.

روشهای زیر بخشی از روشهایی است که از آن برای فهم بهتر مطالب و رشد فکری خود در گروه استفاده می کنیم:

 

1.      لغات سخت ویا ناآشنای که تا به حال نشنیده ایم را با کمک دوستان معنی  می کنیم:

در ابتدای کار باید معنی خود کلمات و جملات را بفهمیم تا بتوانیم مقصود کلی مطلب را درک کنیم

 

2.      خودمان را جای شخصیتهای داستان قرار می دهیم:

این کار به ما در فهم بهتر فضای داستان کمک می کند، و همچنین استفاده از این عبارت که: « اگر من بودم چه می کردم؟» به سنجش خودمان در شرایط  داستان کمک می کند.

3.      داستان را نقد می کنیم:

یعنی تک تک کارهای شخصیتهای داستان را مورد بررسی قرار می دهیم

4.      نتیجه گیری می کنیم:

یعنی همه ی مطالعات، نقد ها و گفتگوهایمان را جمع بندی و از آن نتایج اخلاقی و عملی میگیریم.

5.      خلاصه نویسی و ثبت:

و در پایان کارخلاصه ی داستان را به همراه آنچه در متن کتاب نیست از جمله؛ گفتگوهای مفید، جمع بندی ها، نتایج و «اگر ما بودیم چه می کردیم؟» ها را ثبت مینماییم.

لازم به ذکر است برخی از این روشها فقط در مطالعات داستانی کار برد دارد، ان شاء الله در شماره های  بعدیِ « راهکارهایی برای مطالعه ی بهتر»  روشهایی را برای مطالعات عمومی ارائه خواهیم کرد.

موفّق و پیروز باشید

والسلام علیکم و رحمت ا.... و برکاته

امیرحسین نیک رفتار

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

فرهنگ

در مطلب گذشته تعریف فرهنگ گذشت و آن شیوه ی زندگی مردم یک جامعه بود. این شیوه دو حالت در جامعه دارد:

  1. یا مردم یک جامعه در آن اشتراک دارند، که به آن فرهنگ عمومی گویند.
  2. یا گروه و قوم وقشری خاص به آن مرتبط اند، که از آن به عنوان خرده فرهنگ جامعه یاد می­شود.

حال باید دانست که همین خرده فرهنگ ها نیز خود به دو گونه اند:

الف) یا با قواعد و قوانین فرهنگ عمومی سازگاری ندارند، که از آن ها به ضد فرهنگ ها تعبیر می­شود.

ب) یا سازگاری دارند، که آن ها را خرده فرهنگ های موافق می­نامند.

نهاد فرهنگی

پر واضح است که نهادها از بخش های بسیار اثرگذارند. نهاد ها علاوه بر آن که از فرهنگ عمومی استفاده میکنند، خرده فرهنگ مربوط به خود را نیز دارند.

نهادی که از طریق آموزش و تربیت به فعالیت های فرهنگی می پردازد و فرهنگ را تولید میکند واستمرار میدهد؛ یا به آن عمق وغنا میبخشد، نهادی فرهنگی است، مانند خانواده،آموزش وپرورش،رسانه وآمزش عالی.

وباید دانست که چون بخش قابل توجهی از فرهنگ عمومی در خانواده به فرزندان منتقل میشود خانواده را می توان یک نهاد فرهنگی دانست. رسانه های عمومی و آموزش و پرورش نیزغالبا در انتقال فرهنگ عمومی نقش دارند. آموزش عالی هم  بیشتر خرده فرهنگ های سایر نهاد های اجتماعی را تامین می­کند، یعنی آموزش عالی دانش تخصصی مورد نیاز نهادها را فراهم می­کند.

از آنجا که فرهنگ امری غریزی نیست و اکتسابی وآموختنی است وچاره ای نیست برای انتقال آن ازنسلی به نسل دیگر مگر از راه آموزش وتربیت پس حال میتوان فهمید که چرا دو کلمه­ی "آموزش وتربیت" در تعریف نهاد فرهنگی آمده است بعبارة اخری این نهاد فرهنگی است که می­بایست انتقال فرهنگ را از نسلی به نسل دیگر انجام دهد و چه مسؤلیت بزرگی!

مهدی مهدوی

۱۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

جان سخن 3

بسم الله الرحمن الرحیم

پرده ای از معانی سورة عصر(قسمت سوم)

«إلا الذین آمنوا و عملوا الصالحات » این آیه کسانی را معرفی می کند که که از آن ضرر بزرگ و مهم نجات یافته اند و هیچ ضرری در سرمایة آنها پدید نیامده است بلکه آنرا به بهترین نحو در معاملات و تجارت بکار برده اند و در هنگام عصرِ عمرِ خویش نه تنها  احساس فشار و گرسنگی نمی کنند بلکه راضی و خشنودند. اینها چند خصوصیت دارند: الف)«الذین آمنوا» ایمان غیر اسلام آوردن و مسلمان شدن است. مسلمان شدن یعنی پذیرفتنِ حقانیتِ خدا و پیامبر و معاد. ولی ایمان یعنی دل دادن و دل سپردن.

   ایمان یعنی همه نیروها، انگیزه ها و اندیشه ها و از پراکندگی دور کردن و همه آنها را به سمت آنچه که به آن دل داده ایم و آن را می خواهیم، متمرکز کنیم بنابراین انگیزه ها و نیروهای انسان که مانند فِلِش های کوچکی هر یک به سمتی روان بودند، همه در کنار هم انگیزه ای بزرگ و نیرویی مستحکم مانند یک فِلِش بزرگ را فراهم می آورند که به سمت خداست این معنای ایمان به خداست [چنین مؤمنی است که مشاهدة او، رفتار او و گفتار او انسان را به یاد خدا می اندازد].

ب) «و عملوا الصالحات» عمل صالح صرفا عمل نیکو نیست بلکه صالح آن چیزی مناسب رشد و رسیدن انسان به کمال او باشد مثلا برای درخت چیزی صالح و مناسب است که او را درخت کامل و خوبی کند و ممکن است همان چیز برای یک حیوان یا گل مناسب و صالح نباشد. پس عملِ صالح عملی است که رشد می دهد یا زمینه رشد را فراهم می کند، آن هم رشدی که مناسب و در خور انسان باشد.

   در آیه شریفه صالح، جمع بسته شده است و «الف و لام» بر سر آن درآمده است. پس این عده از انسان هایی که «الذین آمنوا» هستند، اعمال صالح را انجام می دهند آن هم نه دسته ای از اعمال صالح را، بلکه همه اعمال صالح را، زیرا در عربی جمع به همراه الف و لام به معنای همه است. اینجاست که روشن می شود این گروه، هیچ از عمر و زندگانی خود را نباخته اند بلکه در هر لحظه عملی را که در آن لحظه رشد به همراه داشته است (نه نقص و ضرر) و مناسب آن زمام و جایگاه بوده است(یعنی بهترین عمل از میان اعمال نیکو) را انجام داده اند.[با استفاده از فرمایشات استاد آیة الله شمس خراسانی]

احسان کرمانشاهی

۱۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰