جمعی از اعضاء کانون توحید مسجد فاطمه زهرا سلام الله علیها قزوین

جان سخن 3

بسم الله الرحمن الرحیم

پرده ای از معانی سورة عصر(قسمت سوم)

«إلا الذین آمنوا و عملوا الصالحات » این آیه کسانی را معرفی می کند که که از آن ضرر بزرگ و مهم نجات یافته اند و هیچ ضرری در سرمایة آنها پدید نیامده است بلکه آنرا به بهترین نحو در معاملات و تجارت بکار برده اند و در هنگام عصرِ عمرِ خویش نه تنها  احساس فشار و گرسنگی نمی کنند بلکه راضی و خشنودند. اینها چند خصوصیت دارند: الف)«الذین آمنوا» ایمان غیر اسلام آوردن و مسلمان شدن است. مسلمان شدن یعنی پذیرفتنِ حقانیتِ خدا و پیامبر و معاد. ولی ایمان یعنی دل دادن و دل سپردن.

   ایمان یعنی همه نیروها، انگیزه ها و اندیشه ها و از پراکندگی دور کردن و همه آنها را به سمت آنچه که به آن دل داده ایم و آن را می خواهیم، متمرکز کنیم بنابراین انگیزه ها و نیروهای انسان که مانند فِلِش های کوچکی هر یک به سمتی روان بودند، همه در کنار هم انگیزه ای بزرگ و نیرویی مستحکم مانند یک فِلِش بزرگ را فراهم می آورند که به سمت خداست این معنای ایمان به خداست [چنین مؤمنی است که مشاهدة او، رفتار او و گفتار او انسان را به یاد خدا می اندازد].

ب) «و عملوا الصالحات» عمل صالح صرفا عمل نیکو نیست بلکه صالح آن چیزی مناسب رشد و رسیدن انسان به کمال او باشد مثلا برای درخت چیزی صالح و مناسب است که او را درخت کامل و خوبی کند و ممکن است همان چیز برای یک حیوان یا گل مناسب و صالح نباشد. پس عملِ صالح عملی است که رشد می دهد یا زمینه رشد را فراهم می کند، آن هم رشدی که مناسب و در خور انسان باشد.

   در آیه شریفه صالح، جمع بسته شده است و «الف و لام» بر سر آن درآمده است. پس این عده از انسان هایی که «الذین آمنوا» هستند، اعمال صالح را انجام می دهند آن هم نه دسته ای از اعمال صالح را، بلکه همه اعمال صالح را، زیرا در عربی جمع به همراه الف و لام به معنای همه است. اینجاست که روشن می شود این گروه، هیچ از عمر و زندگانی خود را نباخته اند بلکه در هر لحظه عملی را که در آن لحظه رشد به همراه داشته است (نه نقص و ضرر) و مناسب آن زمام و جایگاه بوده است(یعنی بهترین عمل از میان اعمال نیکو) را انجام داده اند.[با استفاده از فرمایشات استاد آیة الله شمس خراسانی]

احسان کرمانشاهی

۱۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

جهان بینی 2

بسم الله الرحمن الرحیم

در ابتدا باید چند نکته را تذکر بدهم :

1.      منظور مان از تفاوت هر تفاوتی نیست بلکه تفاوت هایی است که منجر به تغییر جهت در  حالات ما می شود  و شاید بهتر باشد بگوییم تفاوت حالت و یا تفاوت دید و یا تفاوت نگرش منظور است.

2.      همه ی انسان ها خواسته و یا نا خواسته دارای جهان بینی خاصی هستند و نمی شود انسانی جهان بینی نداشته باشد و از همین جاست که تعریف عنوان آن کمی لطیف و بدیهی به نظر می رسد

3.      باتوجه به نکته بالا ما در صدد بدست آوردن جهان بینی حق و صحیح هستیم و نه مطلق آن.

با توجه به نکات بالا: کسی که می خواهد به جهان بینی صحیح و واقعی دست پیدا کند باید ابتداء به سئوالات زیر جواب دهد :

1.      اولین مسئله آن است که از کجا و چه طور باید شروع کنم ؟

2.      آیا اصلا امکان این امر برای انسان حاصل است که بتواند عالم را بشناسد و آیا من می توانم جهان بینی و بینش حقیقی کسب کنم؟به عبارت دیگر آیا ابزار ها و راه های لازم برای رسیدن به این مهم برای انسان حاضر است؟

3.      بالا تر این که آیا حقیقتی هست که بخواهم علم به آن پیدا کنم ؟ و چیزی جز ذهن و تخیل من وجود ندارد و همه خواب های آشفته است...

البته برای جواب دادن باید از سئوال آخر شروع کنیم : حکماء در جواب این سئوال فرموده اند اینکه حقیقتی موجود است اجمالا امریست بدیهی و بالاتر اینکه اولی از بدیهیات است ولی در توضیح و تنبه به آن ما را متوجه به امور می کنند از جمله آنکه این اثر گذاری و اثر پذیری از خارج که ما را به فعالیت و طلب و ... وا می دارد خود بیان گر آن است که حقیقتی موجود است.

و البته این جواب در صورتی است که فرد حقیقت را مطلقا در غیر از وجود خودش نفی کند ولی اگر فردی حقیقت را حتی در وجود خودش هم نفی کند این خلاف ابده بدیهیات است زیرا هر کس وجود خود را بدون هیچ واسطه ای می یابد.

و اگر همانطور که در سئوال هم آمده فرد فقط عالم خارج را نفی کند لازمه ی سخن او آن است که او اولا  خود موجود باشد و ثانیا صور ذهنیه او هم بالتبع او موجود باشند و برای ما همین که بفهمیم که واقعیتی موجود است کافی است تا ما کنجکاو به فهمیدن چگونگی آن باشیم.

ادامه دارد...

حامد یزدی

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

اقسام تقوا

 با سلام

چند وقت پیش با حاج عباس آقای قدس راجع به موضوعی صحبت می کردم ایشان در بخشی از صحبت به اقسام تقوا از دیدگاه شهید بهشتی اشاره نمودندکه من دیدم مشابه بحث هایی بود که قبلا با بجه ها در مسجدد داشتیم اما ین شیوه برام جالب و جدید بود برای همین خواستم از ین طریق هم دوستان بخونند و هم نظر دوستان رو بدونم

ایشان گفتند(از نظر شهید بهشتی تقوی بر دو قسم است 1- تقوای دفاع 2- تقوی ستیز

تقوای دفاع:در این قسم انسان شرایط محیطی و فضا رو طوری آماده می کند که امکان ارتکاب گناه یا خطا وجود نداشته باشد وبه قول خودمان آلوده نشودبه طور مثال از رفتن به محافلی که احتمال پخش موسیقی از هر نوع را میدهد نمی رود .خیابان خیام نمی رود در مجالس عروسی شرکت نمی کند به کمترین حد ارتباط به همکلاس یا همکار خانم خود اکتفاءکند و ........و اگر اجبارا یکی از فضاهای بالا را باید تجربه کند به صورت کناره گیری و رفع تکلیف است یا در مورد تزبیت فرزند کنترل همه جانبه وی است طوری که در این فضاها قرار نگیرد 

تقوای ستیز : در این نوع انسان با آشنا بودن کامل به اصول و فروع شرع و عرف ضمن حضور  در این فضاها نتنها عرصه را برای مخالفان دین باز نگذاشته بلکه با دفاع از حریمها و گوشزد کردن خط قرمزها در عین رعایت ادب و متانت به احیاء امر به معروف و نهی از منکر و همچنین تلنگر به وجدان های خواب رفته  به یار ی امام زمان (ع) می شتابند .در عین اینکه همین معاشرتشون با افراد زمینهه ساز جذب افراد می شود و نگاه آنها  را نسبت به دین و افراد مومن عوض می کند درحالیکه در تمام مدت مواظب آلوده نشدن خود نیز هستن

واما ،حالا میخواستم نظر دوستان را در مورد هریک از این دو شق  محاسن و معایب و نهایتا برتری یکی از آنها بدونم

لازم به الذکر است گفتار بالا نقل قولی از نقل قول حاج آقاست و کم و بیشش و ببخشید  

 رسول گلدوزها

۲۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

زلال قدس (۱)

بسم الله الرحمن الرحیم

متنی که می خونید گوشه هایی از سخنان و نکته های ناب امام جماعت پیر مسجد آقا کبیره، که هر کدوم یادآور خاطرات به یاد موندنی برای تک تک نمازگزاران است. ذکر این مطالب هم از باب التفات به نکات زیباییه که ایشون اشاره کرده و می کنن و هم از جهت یادآوری دیونیه که تمام بر و بچه های  مسجد به ایشون دارن :

* این حرف حرفِ خوبیه! من ندیدم غیر از آقای بهجت از مراجع، این را بگوید «ای کاش همه یک دور صرف و نحو را یاد می گرفتند». اگر تو این صرف را درست کردی پس تو مَردی.

*ای برادر! این شعار را بعد از نماز محکم بگو! رهبر را دعا کن! عجب کاری است، اگر بد بود گناهش مال من؛ اگر خوب بود مال خودت.

*برادر باید زحمت بکشی، خون دل بخوری؛ سی سال از پای کتاب بلند نشدم اگر به مساله جاهلی بیا بپرس! اگر از من هم نمی پرسی از آقایان دیگر بپرس! رساله را بر دار برو بهشت.

 *ای برادر! این نافله های ما را کی باید بخواند؟! برای دایی جان، مامان بزرگ، عمه جان ... هر که در قید حیات نیست نماز قضا بخوان ضرر ندارد نماز آیات بخوان....

* این قدر بین دو نماز حرف دنیا را نزن. صلوات بفرست، نافله بخوان، این نافله های ما را کی باید بخواند؟ آیة الکرسی بخوان، غفیله را بخوان...

*ای برادر از این خواهرها یاد بگیر. خیلی از آنها مسأله را روان کرده اند از هر ده تا، یکی از شماها مساله بلد نیستید.

*خدا حفظ کند چقدر عالیه! همان جور که قرآن می خوانی، سینه می زنی حسین حسین می کنی، این احکام شرع را هم روان کن.

*ای خدا نیامرزد رضا قلدر را. شما اکثر ندیده بودید الآن تو نازِ نعمتید اون وقت این خبرها نبود برادر؛ دانشگاه نبود، آخوند نبود، کسی جرأت نداشت از اسلام حرف بزند؛ شما ها ندیدید، خدا نیارد اون دوران را، بنده فکر می کنم ده هزار بیشتر کشت.

*برادر این شعر را با آب طلا باید بنویسی یاد بگیر، این شعر را حفظ کن:

چه خوشست گر محک تجربه آید به میان     که سیه روی بود هر که در او غش باشد.

*تو خیال می کنی! پدر ما را در میارند تو گمون کردی بهشت رفتن به این آسانیه؟

 «پیر آشنا»

گردآورنده : جواد ارباب

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

مقوله ی فرهنگ

به نام خدا

در بحث قبل، گفته شد که اگر فرض کنیم فرهنگ یعنی «راه زندگی» و راه زندگی را «دین» بدانیم و بپذیریم کار فرهنگی یا حداقل بخشی از آن «گسترش دین در جامعه» است، حال اگر بخواهیم عنوانی فقهی برای مقوله کار فرهنگی بیابیم شاید بتوان سه عنوان را کاندیدا کرد:1-امر به معروف و نهی از منکر 2- ارشاد و تعلیم جاهل 3- تعظیم شعائر

درباره امر به معروف مطالبی گفته شد حال ادامه بحث:

2-ارشاد و تعلیم جاهل: فقها جاهل را به دو دسته تقسیم کرده اند1- جاهل به حکم شرعی 2 – جاهل به مصداق حکم شرعی. در جهل اولی واجب می دانند عالم، جاهل را تعلیم دهد زیرا که ممکن است به تعطیل دین منجر شود. اگر نسلی آنچه درباره دین می داند به نسل بعد منتقل نکند دین از میان رفته و نسل بعد بی دین و غیر مطلع از احکام شرعی می شوند. اما جهل دوم: ظاهرا تفصیل قائل شدند که اگر موجب ضرر«جانی» یا «مالی عظیم» می شود واجب است و گر نه واجب نیست.مثلا اگر کسی نداند لباسش نجس است واجب نیست به او بگوییم اما اگر فردی به اشتباه محارب دانسته شود واجب است قاضی را مطلع کنیم.البته به نظر می رسد بخش دوم موضوعا از بحث ما خارج است(بنا بر تعریفی که از فرهنگ داشتیم)

حال نکته اینجاست که جاهل کیست؟آیا منظور جهل در مقابل علم است یا جهل در مقابل عقل؟ برای عالم کردن جاهل کافی است مطلب را به او برسانیم و تصوری را در فرد از مطلب ایجاد کنیم ولی ممکن است آن فرد نپذیرد و تصدیق نکند پس معنای وجوب می شود وجوب سعی در تصور سازی و سعی در رساندن مطلب به سمع و نظر جاهل ست.اما اگر بگوییم عاقل کردن جاهل منظور است دیگر فقط صرف تصور سازی نیست بلکه باید سعی کنیم اولا او را به تصدیق بر مطلب وا داریم یعنی توان فهم مطلب را در او رشد دهیم،موانع داخلی(فکری - نفسانی) و موانع خارجی (مثلا اقتصادی) را بر طرف کنیم وثانیا  زمینه اراده و قدرت انجام کار درست را در او افزایش داده و موانع اراده (عقل عملی) فرد را نیز برطرف کنیم.اگر به مسئله چنین نگاهی داشته باشیم مسئله در واقع تبدیل می شود به وجوب چیزی که ما آن را با عنوان تربیت می شناسیم.اینجا هم دوباره باید پرسید (چنانچه در بحث قبلی هم این سوال را داشتیم)اگر نتوان وجوب را ثابت کرد آیا می توان اشتغال به امر تربیت را مستحب دانست؟

3-تعظیم شعائر: علامه طباطبایی رحمه الله علیه می فرمایند:«شعائر جمع شعیره به معنای علامت است و شعائر خدا علامت هایی است که خداوند آنها را برای اطاعتش نصب فرمودند»

در شمول و ظهور آیه (و من یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب) اختلاف است.برخی استفاده وجوب از آیه را در غیر موردش (فرعی ازمسئله قربانی در حج) صحیح نمی دانند و برخی نیز در مواردی مثل ازاله نجاست از مسجد و نشر و چاپ قرآن استفاده کرده اند.

سوالی که هست به فرض ظهور آیه، آیا آن علامات باید منصوبه و تشریع شده از خدا باشد؟و در این صورت آیا این آیه ارشاد به حکم عقل در اطاعت احکام الهی است یا می تواند دایره ای وسیع تری را شامل شود؟آیا می توانیم بگوییم نصب بیلبرد نماز مصداق آیه است؟

 محمد علیگو

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

مشق سوم

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا أباعبدالله

«خَابَ‏ الْوَافِدُونَ‏ عَلَى غَیْرِکَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلَّا لَک‏...»

  فراز فوق قسمتی از دعاهای روزانه ماه رجب است. آنگونه که بزرگان گفته اند و می گویند، دارای فرازهایی بلند، زندگی بخش و هدف ساز است و توجه به آن انسان را از سردرگمی نجات داده و پرده های غفلت را از چشمان ظاهر و باطنش می زداید. حجة الاسلام و المسلمین قرائتی نقل می کردند که شهید مطهری رحمة الله علیه به ایشان سفارش کردند که گر چه این دعا مختص ماه رجب است، ولی تو آن را هر روز بخوان.

 آنچه هدف این نوشته است، تفسیر آن معانی بلند نیست، (چرا که این کار از حد و اندازة نگارنده بسیار فرا تر است) بلکه هدف آشنایی و انس بیشتر با این دعای شریف است.این دعا از امام صادق علیه السلام در کتبی چون مفاتیح الجنان(اعمال ماه رجب)، اقبال الاعمال(ج3، ص209) و بحارالأنوار(ج95،ص389) آمده است.

کلمة «خابَ» جایی بکار برده می شود که فرد، به آنچه که می خواهد، نمی رسد(ریاض السالکین، ج6،ص219) و «وافدون» هم جمع کلمه وافد و به معنی کسی است که از درب جایی وارد می شود. به عبارت امروزی، «خاب» یعنی "باخت" و «وافد» هم به معنای کسی است که برای کاری به جایی وارد می شود و البته برخی آن را به معنای مهمان هم بیان کرده اند.

   معنی «خسر» نیز همان زیان دیدن در فارسی است که به انواع و اقسام عیوب و کاستی ها، شکست ها، گمراهی ها و هلاکت های ناشی از عمل ناپسند گفته می شود(التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏3، ص: 54). می ماند معنی «متعرضون»، که از آن به چیزی را در منظر و دید دیگری گذاشتن تعبیر کرده اند(التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏8، ص: 92)

   با این حساب امام صادق علیه السلام اینگونه به خدای متعال عرضه می دارند که: هر کسی که بر غیر از "تو" وارد شد، بازنده است و هر که خواسته اش را به غیر تو نشان داد و نمایان ساخت، زیان کرد.

   جالب است بدانیم که امام سجاد علیه السلام نیز دعای 46 صحیفه سجادیه(دعای اعیاد فطر، قربان و جمعه) همین عبارت را بیان کرده اند و مرحوم سید علی خان کبیر در توضیح آن اشاره کرده اند که هر که در امورش به غیر خدای متعال رو انداخت، عقل و ایمان و ثوابش را ناقص کرده و به این سرمایه های مهم زیان رسانده است.

آری مگر خدای بی نیاز، چه کم دارد، و چه نمی دهد و از دادن چه چیزی به ما بخل می ورزد که ما احساس می کنیم باید به سراغ غیر برویم؟!

انشاءالله تعالی ادامه دارد.

به نظر شما  چرا آدمی با علم به تمام موارد فوق، باز هم به سراغ غیر می رود؟

{راستی برادر این دعا را بخوان این دعا خوبه: أللهم ارزقنی التجافی عن دار الغرور.... (تجافی را چی معنا می کنی؟)}

 جواد ارباب

۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

جهان بینی

بسم الله الرحمن الرحیم

به امید خداوند متعال می خواهم یک سلسله مطالبی بهم پیوسته در مورد جهان بینی بنویسم . البته چکیده ی این مطالب حدودا دو سال پیش با محوریت کتاب های جهان بینی شهید مطهری تهیه شده که به تفصیل و تحقیق دوباره نوشته می شود و منتظر نظرات مفید دوستان هستم.

ابتدا باید ببینیم منظورمان از جهان بینی چیست البته کسی که می خواهد جهان بینی پیدا کند مطمئنا می داند جهان بینی چیست که به دنبال آن می رود و تعریف ما از جهان بینی تنها برای تفاهم با مخاطب نوشتار است.

جهان بینی یعنی چه؟

وقتی به افراد پیرامون محیط زندگی مان نگاه می کنیم هر کدام از آنها را در برخورد با وقایع  پیش آمده در زندگی متفاوت می یابیم جای آن دارد که برایمان سئوال گردد این تفاوت ها در نحوه ی برخورد با واقعه ی واحد از کجا منشاء می شود.

منظورم از اتفاق ، هر لحظه به لحظه ی زندگی افراد است که ناچار با امری مواجه می شوند و در انعکاس به آن برخوردی چه درونی و روانی و چه خارجی و ظاهری می کنند . مثلا در مواجهه با حشره ای مثل سوسک بعضی می ترسند و بعضی هم شاید از دیدنش خوشحال شوند و بعضی بی تفاوت و بعضی دید علمی دارند و بعض دیگر هم آن را اثری از نقاش عالم می دانند و با دیدنش به یاد او ...

همه ی این تفاوت برخورد ها در اثر نحوه ی نگرش آنها به جهان و واقع است و اینکه خود را در این هستی پهناور چگونه می بینند و برای خود چه جایگاهی در این هستی می پندارند؟ و چه نقشه ای برای این عالم در ذهن دارند و ...

ادامه دارد...

حامد یزدی

۱۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

«جان سخن 2

بسم الله الرحمن الرحیم

ادامة مطلب پرده ای از معانی سورة «عصر»

«إن الإنسان لفی خسر»در این جمله تأکید بسیاری به کار رفته است. زیرا جمله اسمیه است یعنی بجای اینکه گفته شود انسان ضرر می کند، گفته شده است «انسان در خسران و ضرر است» که این اسلوب ناظر به نوعی دوام و ثبات است.

همچنین از حرف «إنَّ» در آغاز استفاده شده است یعنی «واقعا و حقیقتا انسان در خسران و ضرر است» و همچنین از حرف «لام» در « لفی خسر» استفاده شده است یعنی «واقعا و حقیقتا، انسان حتما در خسران و ضرر است».

این مقدار از تأکید شاهد قطعیت و شک ناپذیری این مطلب و همچنین ناظر به اهمیت این مطلب است.

انسان در آیه چون با الف ولام به کار رفته است به معنای همه انسان ها ست.

خسر و خسران، به معنی کم شدن و ناقص شدن به نحو کلی یا ضررِ عمده است. به عبارتی ضرر گاهی بدست نیاوردن سود مطلوب است مثلا سود یک تاجر از سودِ دیگر تجار کمتر باشد و گاهی ضرر، از بین رفتن سرمایه است، یعنی آنچه باید بوسیلة آن کسب سود می کرده است از بین رفته است و بنابر این ضرر کلی، نوعی ورشکستگی است. خسران به این ضرر نوع دوم گفته می شود که اصل سرمایه از بین می رود. حال باید دید سرمایه انسان چیست؟ و مگر انسان در حال خرید و فروش و کسب است؟

در بسیاری از اشارات قرآنی و تصریحات روایی دنیا محل تجارت و کاسبی معرفی شده است و زندگی دنیایی فرصتی برای این تجارت است، در این تجارت آنچه سرمایه انسان است و بوسیله آن تجارت می کند و دائم به وسیله آن در حال خرید و فروش و کاسبی است همان «عمر» و نیروهای حیاتی او هستند «به عبارتی سرمایه انسان خود اوست». انسان دائما در هر انتخاب و هر فکر و هر عملی و ... بخشی از عمر خود و نیروهای خود را (اعم از نیروهای ذهنی و بدنی) می دهد و با آن اندیشه یا عملی فراهم می آورد و زندگی دنیایی به نحوی است که کسی نمی تواند این تجارت را ترک کند یعنی عمر و نیروهای خد را نگه دارد و صرف چیزی  نکند.

با توجه به آنچه گفته شد، معنی آیه (ظاهرا) این است که «حقیقتا انسان در خسران است» یعنی  واقعا او در حال باختن سرمایه و ورشکسته شدن، و به عبارتی، باختن خودش است. زیرا اگر با این سرمایه کالایی بی ارزش فراهم آورد که معادل این سرمایه نیست، ضرر از سرمایه کرده است. عمر و نیروها و به عبارت بهتر خود انسان قیمتی دارد که یا در این تجارتکده آنها را به قیمت واقعی و ارزش مناسب معامله می کند یا در خسران است.« الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلیهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَلا ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبینُ »(آیه 15 سوره زمر) این ضرر نه صرفا ضرری مادی یا معنوی بلکه بدترین نوع ضرر و آشکارترین نوع ورشکستگی است، زیرا انسان در «خودش، زندگی اش و خانواده اش» ضرر کرده است و نه تنها در معامله چیزی بدست نیاورده است بلکه همه یا بخشی از سرمایه را باخته است. (ألا لیس لأنفسکم ثمن إلا الجنة و لاتبیعوها إلا بها، حضرت قیمت عمر و زندگی انسان را بهشت می شمارد و کمتر از آن اگر خودت را بفروشی خاسری!)

ادامه دارد...

احسان کرمانشاهی

۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

آنها که نماز نمی خوانند و آنها که نماز می خوانند ، بخوانند!

به نام خدا
آنها که نماز نمی خوانند و آنها که نماز می خوانند ، بخوانند!
5 روز از 365 روز ؟!
داشتم متنی می نوشتم درباره ی این که میشه دنیا رو به فوتبال تشبیه کرد و تشابهاتی که این دو با هم دارند رو بررسی می کردم:
فوتبال داور داره - دنیا هم داور داره(البته داوری که هیچوقت اشتباه نمی کنه)
فوتبال آفساید داره – دنیا هم آفساید داره(اگه کسی بخواد زیرآبی بره شاید ظاهرا به جایی برسه اما بعدا جوابش داده میشه)
فوتبال زمین برای برای مسابقه داره – دنیا هم برای امتحان ما زمین رو قرار داده
فوتبال وقت داره – دنیا هم وقت داره .....
به اینجا که رسیدم از خودم پرسیدم : راستی چقدر از وقت من گذشته؟ چقدر از وقتم مونده؟ چقدر از این وقت رو برای خالق خودم گذاشتم؟ چقدر از خواسته های خالقم رو انجام دادم؟
اگه یه محاسبه ساده انجام بدیم می بینیم که هرروز 24 ساعت و هر ساعت60 دقیقه است؛ پس هرروز 1440 دقیقه وقت داریم.
اگه هر رکعت نماز رو 1  دقیقه حساب کنیم ، هر روز حدود 20دقیقه برای نماز ماست و اگه نمازخون باشیم تقریبا تنها کاری که به طور منظم هر روز برای خالق خودمون انجام می دیم ، نماز خوندنه.
یعنی 20 دقیقه از روز برای خدا و 1420 دقیقه برای خودمون هستیم.
اگه حساب کنید می بینید که تو یک سال 7300 دقیقه وقتمون برای نماز هست یعنی 5 روز در 365 روز.
حالا خداوکیلی خودمون حساب کنیم از این  20 دقیقه که ظاهرا برای خداست چند دقیقه واقعا برای خدا هستیم؟
خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: فویل للمصلین ، الذین هم عن صلاتهم ساهون .(وای برآن نمازگزاران، آنانی که در نمازشان دل از یاد خدا غافل دارند. )
این تازه وضعیت اونهاییه  که نماز می خونن و ظاهرا روزی 20 دقیقه برای خدا وقت می ذارن ؛ دیگه اون هایی که نماز نمی خونن حسابش با خودشون.
واقعا خیلی بی معرفت و نامرد و نالوطی و... هستن.
واقعا اگه بخوایم روزی 20 دقیقه برای کسی که ما رو بوجود آورده و وجود و روزی و همه چیز ما دست اونه وقت بذاریم ، کار زیادی کردیم؟؟
و در آخر این جمله از حضرت اباعبدالله علیهم السلام که در دعای عرفه آمده است چه زیباست که می فرماید :
 
من کان محاسنه مساویه فکیف لاتکون مساویه مساویه
خدایا کسی که خوبی هایش بدی است ، پس چگونه بدی هایش بدی نیست؟
 
سید رئوف تقوی
۱۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

ما خارجی هستیم...!

می خواستم برم بیرون ، احساس کردم موهایم درهم برهم است ، شانه را برداشتم و شروع به مرتب کردم مو هام کردم. 
یک آدم با با دو دست و دو پا و دو چشم و یک دماغ و ...
شنیده بودم دکترها به این نتیجه رسیدن ، هر چند وقت کل سلول های بدن عوض می شود ، اگر این طور باشد یعنی هر چند وقت ما یک دور عوض می شویم ....
اما به نظرم آمد من در تمام این نوزده سال زندگی ام همیشه همین بوده ام اصلا تغییر نکردم . 
این کشف علمی نشان می دهد که غیر از این تن یک حقیقت دیگری وجود دارد که در تمام مدت این نوزده سال و بعداش ثابت است ، اون نه دسته ، نه پا ، نه دماغه ،... اصلا جا نداره.
یعنی آن نباید نه مکان داشته باشد و نه تغییر بکند و ... یعنی... مثل اشیاء مادی نباشد.
وسط این افکار بودم که بک دفعه ای دیدم بابا می گوید: «چقدر شانه می کنی ، زیاد به خودت می رسی می گویند :«این خارجیه...»
توی دلم گفتم آره خاریه ، مال این دنیا نیست .

محمد طاها دلیری

۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰